السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

251

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

در آورد ، آنها او را در دلوى قرار دادند و وى را در چاه پايين فرستادند و او را تنها رها كردند و پيراهنش را با خون بزغاله‌اى آلودند و گريه كنان نزد پدر بازگشتند و اظهار داشتند ، يوسف را گرگ خورده است . يعقوب ( ع ) كه به علم نبوّت و از قرائن و شواهد مىدانست كه آنها دروغ مىگويند اظهار داشت ، خدايا من صبرى نيكو مىكنم و صبر را پيشه خود مىسازم كه در اين مصيبت فقط خداوند فريادرس و مدد رسان من است . از آن طرف يوسف در قعر چاه با خدايش مناجات كرد كه : اى خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب به ضعف و كوچكى و بيچارگى من رحم كن . در اين هنگام كاروانى در آن منطقه فرود آمد كه از اهالى مصر بودند ، آنها براى برداشتن آب دلوى را به چاه انداختند ، امّا وقتى دلو را بيرون آوردند ، به جاى آب ديدند پسركى چون قرص ماه در آن نشسته است ، غلامان مسئول آب كشيدن با ديدن يوسف به طرف صاحب خود رفتند و گفتند : بشارت باد شما را اين پسركى بسيار زيباست ، او را بيرون مىآوريم و مىفروشيم و پول آن را بضاعتى براى خود قرار مىدهيم ، برادران يوسف كه در گوشه‌اى كمين كرده بودند ، جلو آمدند و گفتند : اين پسر بندهء ماست كه فرار كرده است ، سپس پنهانى به يوسف گفتند : اگر به بندگى ما اعتراف نكنى تو را مىكشيم ، كاروانيان به يوسف گفتند : اينها چه مىگويند : يوسف با ترس گفت ، من بندهء آنها هستم ، كاروانيان گفتند : آيا او را به ما مىفروشيد ؟ گفتند : آرى ، پس آنها مبلغى به برادران يوسف دادند و او را از آنها خريدند و اين مبلغ در برابر ارزش واقعى يوسف بسيار ناچيز بود كه ظاهرا 18 درهم بوده است . ولى به هر حال فروشندگان يوسف برادران او بوده‌اند ، ليكن بعضى اعتقاد دارند كسانى كه او را از چاه بيرون آورده‌اند وى را به كاروانيان فروختند ، امّا قول اوّل صحيحتر است . حضرت رسول اكرم ( ص ) مىفرمايد : نصف تمام زيبائيهاى دنيا را خداوند به يوسف بخشيده و نيم ديگر را ميان بقيهء مردم تقسيم نموده . از امام باقر ( ع ) روايت شده : برادران يوسف بزغاله را كشتند و پيراهن يوسف را به آن آلودند و با خود گفتند : به پدر مىگوئيم ، گرگ او را خورد ، امّا لاوى گفت : اى برادران ، آيا گمان مىكنيد ، خداوند اين خبر را از پيامبرش يعقوب مخفى نگاه